كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
576
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ هُوَ الَّذِي و اوست آنكه سَخَّرَ الْبَحْرَ مسخّر گردانيد دريا را به حيثيتى كه شما متمكنيد از انتفاع بدان يكى آنكه درو صيد مىكنيد لِتَأْكُلُوا تا بخوريد مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا گوشتى تازه يعنى ماهى وَ تَسْتَخْرِجُوا و ديگر غوص مىنمائيد درو تا بيرون مىآريد مِنْهُ ازو حِلْيَةً تَلْبَسُونَها پيرايه كه مىپوشيد يعنى استخراج مىكنيد آنچه پيرايه ازو مىسازد چون لؤلؤ و مرجان و مىپوشند آن را زنان شما و چون تزيين نساء براى رجال باشد پس حليه را بديشان نسبت داد وَ تَرَى الْفُلْكَ و مىبينى كشتيها را مَواخِرَ رونده و شكافنده آب فِيهِ در دريا وَ لِتَبْتَغُوا و ديگر تسخير بحر مر شما را براى آنست كه بجوئيد بركوب در كشتى مِنْ فَضْلِهِ از سود او كه سبب وسعت رزق است وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ و شايد كه شما شكر گوئيد خداى را بر نعمت تسخير دريا و ترتيب كشتى چه اين نعمتى عظيم است كه مهالك را سبب منافع ساخته صاحب كشف الاسرار آورده كه حق سبحانه از روى ظاهر در زمين درياها آفريدهء چون قلزم و عمان و محيط و جز آن و براى عبور از ان نيز كشتيها مقرر فرموده از روى باطن در نفس آدمى درياها پديد كرده چون درياى شغل و غم و حرص و غفلت و تفرقه و براى عبور از ان نيز كشتيها تعيين نمود و هر كه در كشتى توكّل نشيند از درياى شغل بساحل فراغت رسد و هر كه بكشتى رضا درآيد از بحر غم بساحل فرح برسد و هر كه در كشتى قناعت جاى كند از درياى حرص بساحل زهد آيد و هر كه در كشتى زهد نشيند از درياى غفلت بساحل آگاهى رسد و هر كه بكشتى توحيد درآيد از درياى تفرقه بساحل جمعيّت رسد و به حقيقت تفرقه در بقاست و جمعيت در فنا با خود ان در مهلكه تفرقهاند و بيخودان در مرتبهء جمع نظم به حساب خودى قلم دركش * در ره بيخودى علم بركش تا به جاروب لا نروبى راه * كى رسد در حريم الا اللّه وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ و بيافريد و بنهاد در زمين رَواسِيَ كوههاى بلند و بزرگ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ تا ميل نكند بشما زمين يعنى متحرك و مضطرب نگردد و شما را نگرداند در خبر است كه چون حق سبحانه زمين را بيافريد بر روى آب متحرك و بىقرار بود ملائكه گفتند اين بساط مقر هيچكس نمىتواند بود حق تعالى به روى كوهها بيافريد تا قرار گرفت و در تيسير آورده كه چون زمين آفريده شد بهغايت مضطرب و متحرك بود حق سبحانه فرشته كه او را صاعريائيل گويند بيافريد و بفرمود تا پاى بر زمين نهاد و زمين به گرانى پاى او بر جاى قرار گرفت پس كوهها را ميخ زمين ساخت تا بايستاد وَ أَنْهاراً و ديگر در زمين بيافريد جويها چون نيل و فرات و دجله و جيحون و سيحون و امثال آن وَ سُبُلًا و ديگر پديد كرد هم در زمين راهها از هر موضعى بموضعى لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ تا باشد كه شما راه يابيد بمنازل و مقاصد خود وَ عَلاماتٍ و ديگر پيدا كرد نشانهاى راه براى روندگان از كوهها و پشتها و غير آن وَ بِالنَّجْمِ و به ستارگان چون ثريا و بنات النعش و فرقدين و شعرئين و سماكين و جدى و مانند آن كه در شب به آن هُمْ يَهْتَدُونَ ايشان يعنى قريش در خشكى و ترى راه مىيابند اگرچه اهتدا بنجوم همه مسافران را ميسّرست اما ايشان مشهور بودند و رحلة الشتاء و الصيف بهآنكه راه را به ستاره از همه مردم بهتر مىشناسند أَ فَمَنْ يَخْلُقُ آيا كسى كه مىآفريند اين همه مخلوقات را كه مذكور شد كَمَنْ لا يَخْلُقُ باشد همچو كسى كه نمىآفريند ؟ مراد آنهااند كه ايشان را بدون خداى مىپرستيدند چون عيسى ع و عزير ع و ملائكه و اصنام يعنى خلق را با مخلوق هيچ مشابهتى نيست پس عاجزى را شريك قادر ساختن غايت عناد و نهايت جهلست أَ فَلا تَذَكَّرُونَ آيا پس ياد نمىكنيد اينها را يعنى ياد كنيد تا دريابيد فساد اعتقاد خود را .